Fexon Logo
  تبلیغ در فکسون
خوش آمدید!   نام کاربری : کلمه عبور : ورود اتوماتيک براي
تابلو اعلانات
فکسون يک بانک اطلاعات سينمايي محض است و امکان خريد فيلم از آن وجود ندارد


براي پخش يک فيلم با فرمت Ogg ، DivX ، Svcd و ... روي کامپيوترت به مشکل برخوردي؟
براي رفع مشکل اينجا رو بخون.

جستجو
پیدا کن

جستجوی پیشرفته
جستجوي کاربران
وبلاگهاي پيشنهادي
فيلم توصيه شده
Dekalog, siedem
Dekalog, siedem

تبلیغ متنی در فکسون به راحتی آگهی خود را مدیریت کنید
تبلیغ متنی در فکسون محل نمایش آگهی متنی شما
تبلیغ متنی در فکسون محل نمایش آگهی متنی شما

Friday, June 15, 2007

خوب دوستداران حضرت لینچ یه خبر اینه که اینلند امپاير (البته فعلا به زبان ایتالیایی) رو میشه گیرش آورد
نگی نگفتی…

Cinema :: Mori @ 23:26 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

سوزني که گير کرد 1 Sunday, June 03, 2007

Yann Tiersen - La Valse des Monstres - Frida

Music :: Mori @ 11:24 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

On Commenting.. Wednesday, May 16, 2007

قبل از اینکه وارد مقولات شوم لازم است از آقای قبادی و همه کسانی که به نوعی هوای فکسون را دارند صمیمانه تشکر کنم. دل اصحاب فکسون به همین چیزها خوش است!

اما بعد، خب فرض می‌‌کنیم که پست قبلی را خوانده‌اید. راستش ایرادی که این دوست عزیز در خصوص رای دهی به نظرات کاربران مطرح کرده‌اند ایراد قابل تاملی است. خلاصه کلام این است که رای منفی دادن به نظرات کاربران، حتی اگر واقعا آن نظر غیرمفید باشد، از نظر اخلاقی خیلی کار جالبی نیست چون کاربر نظردهنده با دیدن آماج آراء منفی که به حسابش ریخته می‌شود سرخورده و دلگیر می‌شود. بنابراین این شیوه رای‌گیری توسط فکسون (یا حداقل این رفتار نظردهی توسط کاربران) باید تغییر یابد.

والا من که شخصا تا حالا به اینجای مساله فکر نکرده بودم. این روش رای‌گیری درباره نوشته‌های کاربران رویه مرسوم بسیاری از سایتهایی است که کاربرانشان چنین فعالیتهای جمعی‌ای دارند. فرقی هم ندارد که سایت در چه حیطه‌ای کار میکند. میخواهد مثل IMDb سینمایی باشد و یا مثل CNet کامپیوتری. روال متداول این تیپ سایتها اینست که برای غربال نظرات مفیدتر، همه نظرات را در معرض رای کاربران قرار دهند و کاربران فعال سایت هم در این روند پالایش شرکت می‌کنند. به قول فردوسی‌پور این بازی «روی کاغذ» بازی منصفانه‌ای بنظر میاید: هر چه بهتر بنویسی نوشته‌ات رای بهتری میگیرد و جای بهتری نمایش داده میشود. اما این صفت تفضیلی «بهتر» احتمالا فقط وقتی محلی از اعراب دارد که سایت داعیه تخصصی بودن (یا شدن) داشته باشد. یعنی کاربران سایت مشخصا دنبال چیزهایی هستند که یک نوشته آن چیزها را بیشتر عرضه میکند و یک نوشته کمتر. مثلا شما در سایت IranSong اثری از رای دهی به نظرات کاربران نمی‌بینید چون آنجا قرار است هر چه میخواهد دل تنگت بگو باشد. ولی اگر تلاش یک سایت «بهتر» کردن محتوایش است، آنوقت نمیتوان و نباید به مساله با دید احساساتی نگاه کرد. ما باید کلاهمان را قاضی کنیم و بدانیم این فکسون چه جور جانوری است بالاخره و چه انتظاری از آن داریم. نظرات را ابزاری برای برقرار کردن ارتباط بهتر با دنیای فیلمها میدانیم یا اینکه به اینجا به عنوان محیطی برای گپ زدن‌های روزمره با ته‌مایه سینما نگاه میکنیم (دارم حرفهای کلی میزنم و هیچ شخص خاصی توی ذهنم نیست). ولی گمانم این اجحاف به کاربران جدی‌تر سایت است که بهشان بگوییم فکسون صرفا یک پاتوق سینمایی دوستانه غیر جدی است و اگر چه زحمات شما قلبا قابل تقدیر است ولی صرقا قلبا قابل تقدیر است و هیچ نمود بیرونی‌ای نخواهد داشت. از این حیث فکر کنم رویه فعلی سایت مثل رویه انبوه سایتهای مشابه فکسون در مجموع منطقی، کاربردی و قابل دفاع است.

اما شاید بتوان کمی مهربانانه‌تر هم عمل کرد. مثلا با یک تغییر کوچک و حذف رای منفی می‌توان کاری کرد که فقط بشود رای مثبت داد یا نداد و هر چه مثبت‌های بیشتری بگیری، توی صفحه نظرات جای بهتری نصیبت شود. این نظام جدید نسبتا عطوفانه عمل خواهد کرد و کسی هم بخاطر اینکه 16 رای منفی گرفته دلخور نمی‌شود. توی این سیستم جدید این بار این نظر صرفا هیچ رای مثبتی نگرفته، همین! در واقع معلوم می‌شود که چند نفر از یک نظر خوششان آمده، ولی معلوم نمی‌شود که چند نفر خوششان نیامده. دوست‌داشتنی به نظر میرسد نه؟ ولی این روال هم مشکل کوچک رده‌بندی نظرات را خواهد داشت. تصور کنید در سیستم فعلی برای یک فیلم دو نظر داریم که یکی صفر از یک و دیگری صفر از پانزده گرفته و طبعا آن صفر از یک بالاتر نشان داده می‌شود. ولی اگر سیستم «فقط مثبت» جایگزین شود، با دو نظر رویرو ایم که هر دو صفر امتیاز گرفته‌اند. در این شرایط چه پیشنهادی دارید که کدام نظر مفیدتر است و بالاتر نشان داده شود؟ توی این نمونه با اینکه احتمالا جنس نظرات با هم خیلی تفاوت داشته‌اند مبنای عادلانه‌ای برای ترتیب آنها وجود نخواهد داشت چون تعداد جایگزین نسبت شده است. یا مثلا فرض کنید الان در صفحه فیلم سینما پارادیزو دو نظر وجود دارند که یکی 9 از 15 و دیگری 9 از 18 گرفته. بنظرتان کدامشان باید نظر مفیدتری در نظر گرفته شوند؟!

راه‌حل سومی هم وجود دارد. اینکه راه مثبت و منفی سر جایشان باشد ولی از رای منفی فقط در موارد ضرورت استفاده شود. یعنی اگر نظر مفید نبود فقط رای مثبت ندهیم، و تنها در شرایطی که مثلا نظر مخرب یا توهین‌آمیز و غیره بود رای منفی بدهیم. انگار این ایده خیلی خوبی بنظر میرسد. اینجوری ساز و کار فعلی دست نمیخورد ولی رفتار کاربران باید عوض شود. حالا چه جوری این را میشود عوض کرد؟ ایده‌ای دارید؟

General :: editor @ 13:33 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

Me And You And Everyone We Know Wednesday, May 09, 2007

آقای قبادی گرامی دیروز نظری درباره فیلم هشت میلیمتری ارسال کرده بودند که بخاطر آنکه ارتباطی با فیلم نداشت از صفحه نظرات فیلم حذف شد. ولی همانطور که خود ایشان هم در نوشته شان اشاره کرده بودند حرفشان راجع به فیلم خاصی نبود و بیشتر میخواستند نظرشان را راجع به رفتار نظردهی (و نظردهی به نظرات!) در سایت را بیان کنند و چون راه دیگری برای دیده شدن متن در سایت توسط کاربران نبود ارسال نظر درباره یک فیلم را انتخاب کرده بودند. علی الحساب متن ایشان را بخوانید و برای اینکه این پست خیلی طولانی نشود، توضیح فکسون بماند برای پست بعدی:

با درود
آنچه در زير ميايد الزاما درباره فيلم خاصي نيست بلکه تنها گلايه اي دوستانه مي باشد. اميد آنکه شمعي برافروزد بر سياهي خزنده در محيطي که پيش ترها بسيار صميمانه تر بود…

همه ما کمابيش حس غليظي را که پس از ديدن فيلمي خاص در وجود انسان رخنه ميکند و او را بر آن ميدارد تا هر چه سريعتر با دوستي در آن باره صحبت کند و احساساتش را به اشتراک بگذارد تجربه کرده ايم. در فکسون بارها و بارها ديده شده که کسي حس مذکور را پس از ديدن فيلمي (خواه بزرگراه گمشده ديويد لينچ باشد و خواه رييس بزرگ بروس لي) در قالب جمله اي کوتاه و در يک خط با ادبياتي ساده و به دور از زيباييهاي نگارشي و فيلم شناسانه تنها براي بيان احساسش (تاکيد ميکنم تنها براي بيان احساسش) مينويسد و پس از آن است که سيل امتيازات منفي از سوي جمعي منتقد فرهيخته مثل من که در درک فيلم به راجر ايبرت پهلو ميزنند نثارش ميشود. چرا بايد اينگونه باشد؟ اينکه فردي بدون هيچگونه ادعاي نقد و نگاه و روشنگري و يا ويرانگري تنها احساساتش را در اين محيط بيان کرده مستوجب سرزنش با امتيازات منفي ميگردد؟ آيا الزاما نظر نوشته شده بايد مفيد باشد و يا نباشد؟ آيا جز سپيد و سياه هيچگونه طيف رنگي وجود ندارد؟ آيا چون فکسون تنها دو امکان و در اختيارمان قرار ميدهد پس ما مکلف به انتخاب بين آن دو هستيم؟ و يا نه… تنها براي تفنن انگشت مبارک خود را روي موس ميچکانيم تا ابراز وجودي کرده باشيم؟

بعنوان نمونه توجه شما را به نظر J-a65 که درباره فيلم هشت میلیمتری داده جلب ميکنم: «خيلي فيلم قشنگي بود، مخصوصا اونجا که با مادر دختره تلفني حرف زد و بعد اون مرد رو آتيشش زد» و امتياز 0/16 (صفر از شانزده) داده شده. درست است که متن فوق به خودي خود مفيد نمي باشد اما بمباران آن با امتياز منفي جز دلسرد کردن ID مذکور و ده ها ID مشابه آن از بيان احساساتشان، چه سودي در بر خواهد داشت؟

چه ميشد اگر پس از خواندن چنين متني، بدون آنکه احساس وظيفه و وجدان بيدارمان!!! مارا به سمت کليک نشئه کننده «خير» ببرد، بزرگوارانه از کنارش ميگذشتيم بي آنکه جاي پاي خود را بر سينه اش حک کنيم؟ ياران گرامي من! درست است که يکي از مهمترين دلايل علاقه مان به فکسون وجود IDهاي ارزشمندي چون Psycho ،Heaven ،MovieCritic و ديگراني چون آنان ميباشد که با نگاههاي زيبايشان زواياي پنهان هنر هفتم را برايمان عريان ميکنند، اما بياييد نگذاريم ديگراني که ميخواهند احساساتشان را با متني کوتاه با ما به اشترک بگذارند، اينچنين با مشتهاي نوازشگرانه ما روبرو شوند.

قرنها پيش کنفوسيوس فرمود: «هرگز بر تاريکي لعنت نفرستيد، خود شمعي بيافروزيد…»

General :: editor @ 13:48 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

Mohsen Namjoo , oo oo , oo oo , oo oo Sunday, April 08, 2007

دو ترک جديد از نامجو
از هوش(لايو)
سه راه آذري (لايو)

Music :: Mori @ 22:31 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

15 Centimeters Love Sunday, March 18, 2007

محسن نامجو چيزاي خوبي ميگه، مثلا:

عقايد نو کانتي، از آن من

شقايق نورماندي، از آن تو

حلاوت و بي صبري، از آن من

عشق 15 سانتي، از آن تو

ماکاروني، تمبر هندي، از آن ما

خيابان شهيد قندي، از آن ما

قبري که بهش مي خندي، از آن ما

ذکاوت و رندي، از آن ما

ز سفره چه مي جويي ؟ حاتم من

با خودت چه مي گويي ؟ خاتم من

ديگه واسه چي مي جويي ماتم من

بابا تو چه پر رويي ! خاتم من

اسبتو کجا مي بندي بوبوي من

به چي تو دل مي خندي؟ کوبوي من

آقا به مويي بندي سرور من

خانم به چي پابندي؟ شَروَر من

کوکوي دو شب مانده، از آن ما

کپي پدرخوانده، از آن ما

خلقت ناخوانده،از آن ما

دولت شرمنده، از آن ما

خلفتي پرونده، از آن ما

ملي پوش بازنده، از آن ما

انتقاد سازنده، از آن ما

شايد که آينده، از آن ما

حلاوت و بي صبري، از آن من*

هر چي تو دلت خواندي، از آن تو…

———-

* مثل اينکه تو يه ورژن ديگه جاي اين ميگه : عداوت و ديکتاتوري از آن من…
دانلود موسيقي
(با توجه به اينکه عمرا مجوز بگيره)

Music :: Mori @ 23:29 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

after HOURSSSS Monday, February 26, 2007

خب. مارتین اسکورسیزی بالاخره اسکار گرفت. دیشب رفقای خوب ازم میپرسیدن که مراسم رو میبینم یا نه و هر کی داشت میگفت که فکرمیکنه چی میشه و از این حرفا. امروز صبح هم پیاه کوتاه پشت پیام کوتاه (!) که «تبریک» و «مارتی ترکوند» و «دلت خنک شده بالاخره!» و نهایتا «مارتی دیگه اینجا زندگی نمیکنه»!

راستش الان دو سه سالی میشه که هیچ رقمه حوصله دیدن اینجور شوها - چه اسکار چه غیر اون - رو ندارم و فکر کنم اگه توی بازی توی صفحه تلویزبون غرق نشی، همه چی زیادی خسته کننده و تکراری بنظر میرسه. به علاوه، منی که زیاد با سینمای جدید جور نیستم این چند ساله مدام اسامی آدمهایی رو به عنوان ستاره و نابغه و چه و چه میشنیدم که نه ازشون فیلمی دیده بودم و نه اساسا اسمشون به گوشم خورده بود. در نتیجه انگیزه ای هم برای دنبال کردن زنده ماجرا نداشتم و فوق فوقش فردا صبحش اسامی برندگان رو چک میکردم که ببینم کسی رو میشناسم یا نه. امسال اما قضیه یه کم فرق میکرد. از همون وقت که اسامی نامزدها اعلام شد و کلینت ایستوود دوست داشتنی گفت که امسال میتونه سال اسکورسیزی باشه، معلوم بود که قضیه یه کم فرق میکنه. (البته اگه واقع بین باشیم امسال اسکورسیزی احتمالا واسه این اسکار گرفت که هیچ کارگردان یا فیلم عزیزدردانه هالیوودی که اسمش سر زبانها باشه و فیملش هم میلیون میلیون فروخته باشه و خلاصه حساسیت عمومی روش باشه رقیب مارتی نبود وگرنه بازم معلوم نبود آکادمی یکی از مجسمه هاشو تحویل اسکورسیزی بده). آره خلاصه، فرق امسال با سالهای قبل همین یه قلم بود و اینکه بالاخره اسکار میگیره یا نه تنها انگیزه م برای دیدن مراسم بود. اما خب، دیدم به جای بیخودی بیدار موندن میتونم بگیرم بخوابم و صبح که شد، به سنت پیرمردها که با صبحانه شون روزنامه میخونن و همیشه حداقل یه روز از دنیا عقبن، بشینم پشت مانیتور و بفهم کی به کی بوده و چی شده.

اینم بگم و دیگه زحمت رو کم کنم: دیروز یکی از رفقای متعصب و قاطی داشت با حرارت از اسکار نگرفتن اسکورسیزی حرف میزند و میگفت اعطای جایزه ای مثل اسکار به اسکورسیزی توهین به اونه و اونم مثل خیلی از بزرگان سینما باید فوق فوقش آخر سر با گرفتن یه اسکار افتخاری به اسکار افتخار بده. جواب دادم که من اگه میگم مراسم رو نمیبینم، به این خاطره که حوصله دیدنش رو ندارم نه اینکه فکر کنم چیز چرتیه! بخوای یا نخوای، اسکار قدیمی ترین جایزه سینمایی دنیا و صد البته معتبرترین اونهاست. حالا ممکنه ماها گاهی با اسمی که از توی پاکت در میاد موافق نباشیم، ولی این مساله از ارزش و اهمیت این جایزه کم نمیکنه. اتفاقا به خاطر همین اهمیته که اینهمه آدم توی دنیا سالی چند ساعت پای تلویزیون میخ میشن. و اتفاقا به خاطر همین اهمیته که بعضیا سرشون رو بالا میگیرن و سینه ستبر میکنن و میگن من مراسم رو نخواهم دید چون خیلی جایزه جفنگی میباشد. وگرنه مثلا تو برو توی یه جمع سینمایی داد بزن بگو آقا من عمرا نتایج برلیناله رو دنبال نکردم و بعد ببین چند نفر برمیگردن ببینن صدا صدای کی بود! اعتبار و اهمیت اسکار اینقدر زیاده که میگن ایول مریل استریپ که «این همه» نامزد شده، ایول کوبریک که «هیچوقت» اسکار نگرفت، و ایول اسکورسیزی که «بالاخره» اسکار گرفت. بهتره چیزی که هست رو الکی الکی نادیده نگیریم و سعی نکنیم خودمون رو آدم مهم و متفاوتی جلوه بدیم!

(پی نوشت: اینو هم بخونین خیلی جالبه!)

Cinema :: editor @ 10:16 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

فيلمسازان يهودي-امريکايي Wednesday, January 24, 2007

هميشه به نظرم برادران کوئن يهودي بودند. اصلا تابلو بود نيازي به جستجو کردن هم نداشت! تا اينکه به سرم زد ديشب دوباره لباوسکي (بخوانيد لبوفسکي ) بزرگ را ديدم و امروز همينطور که ويکيپديا را به قصد برادران کوئن ديد مي زدم!، به لينکي برخوردم که شامل ليستي بود از فيلمسازان يهودي امريکا . گفتم شايد شما هم بدتان نيايد نگاهي بياندازيد.
توي اين ها آدم کله گنده کم نيست شايد بيشتر از معمولي ها باشد.
=====
يهودي امريکايي يعني چي؟

ساير يهودي امريکايي هاي موجود

Cinema :: Mori @ 22:50 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

VIVA Morricone Sunday, December 17, 2006

برای خاتمه دادن به این گفتگوی چندین ساعته، صحنه آغازین «نهصد روز لنینگراد» را برایتان تعریف می‌کنم:

فیلم با نمای درشتی از دستان شوستاکویچ آغاز می‌شود. او مشغول نواختن پیانو است. دوربین سوار بر هلیکوپتر، خارج از خانه، نمای درشت را از لای پنجره فیلمبرداری میکند. نوازنده مشغول یافتن نتهای سمفونی «لنینگراد» است. سرانجام آنها را می‌یابد. موسیقی حالتی تکراری دارد. در ابتدا سه آلت موسیقی آن را می‌نوازد، سپس پنج، ده، بیست و صد آلت دیگر به آن اضافه می‌شود… فصل آغازین فیلم با این موسیقی همراه خواهد بود، به صورت یک پلان-سکانس. پلان سکانسی که تا به حال دیده نشده است. دوربین نمای درشت دستها را آرام‌آرام ترک میکند و عقب میرود. اتاق او را مشاهده میکنیم. از پنجره بیرون میرویم. خیابان را می‌بینیم. سپیده‌دم است. دو آدم عادی در خیابان راه میروند. هر یک از آنها تفنگی به دوش دارد. سوار قطار شهری می‌شوند. دوربین آنها را دنبال میکند. موسیقی ادامه دارد. قطار چندین مرتبه در ایستگاههای مختلف می‌ایستد. آدمهای دیگری سوار می‌شوند. همگی مسلح هستند. سرانجام قطار شهری از لنینگراد خارج می‌شود. در میدانی می‌ایستد. چند قطار دیگر هم به چشم میخورد. کامیونهایی نیز انتظار آنها را می‌کشند. تمام مردها مسلح هستند. زنی دیده نمی‌شود. سوار کامیون می‌شوند. دوربین کامیونها را دنبال میکند. موسیقی کماکان ادامه دارد. نما را هنوز قطع نکرده‌ایم. هیچ نمای دیگری به آن اضافه نکرده‌ایم. به اولین جبهه‌هایی می‌رسیم که جلوی مهاجمان ایستاده و از شهر دفاع می‌کنند. موسیقی دائم بر طنینش می‌افزاید. آلات موسیقی بیشتر می‌شوند. ناگهان دوربین جانب استپ‌های وسیع را می‌گیرد. پرنده‌ای پر نمیزند. دوریبن این دشتها را درمی‌نوردد. موسیقی قوی‌تر می‌شود. سرانجام به هزاران ماشین جنگی آلمانی می‌رسیم. آنها آماده شلیک هستند و موقعی که نخستین صدای توپها با موسیقی آمیخته می‌شود، نما را قطع میکنم!

پرده‌ای باز می‌شود. کنسرت شوستاکویچ است. پنج هزار نفر در سالن حضور دارند. صد و هشتاد نوازنده موسیقی می‌نوازند. عنوان‌بندی فیلم آغاز می‌شود…

کتاب «روزی روزگاری سرجو لئونه» که حاوی تنها مصاحبه طولانی لئونه است، با این جملات تمام می‌شود. معمولا علاقمندان یک فیلمساز همان قدر که هوادار آثار ساخته شده توسط او هستند، به همان میزان هم حسرت آثاری را می‌خورند که می‌توانستند توسط او ساخته شوند و نشدند. مثال معروفی هم که همه‌مان با آن آشنا هستیم، زوج مرتب «کوبریک، هوش مصنوعی» است. اما امیدوارم تورناتوره، اسپیلبرگ از آب در نیاید! چرا که فیلم بعدی جوزپه تورناتوره، «لنینگراد» نام دارد و از آنجا که پیش از همه عوامل، حضور آهنگساز همیشگی لئونه و تورناتوره در این پروژه قطعی شده است، بعید نیست که تورناتوره قصد تکمیل ایده ناتمام لئونه را داشته باشد. شخصا که امیدوارم چنین باشد!

Cinema :: editor @ 23:14 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

A*L*T*M*A*N Wednesday, November 22, 2006

رابرت آلتمن، کارگردان صاحب سبک امریکایی و یکی از معدود فیلمسازان انگشت شماری که امریکای امروز میتوانست به زنده بودنش بنازد، دیروز در سن 81 سالگی درگذشت. هفت بار نامزدی اسکار (پنج بار برای بهترین کارگردانی و دو بار برای بهترین فیلم)، اهدای اسکار یک عمر فعالیت هنری در سال 2006، چهار بار نامزدی و یک جایزه گلدن گلاب، هفت بار نامزدی نخل طلا (و یکبار برنده جایزه بهترین کارگردانی) از جشنواره کن، پنج بار نامزدی سزار فرانسه، دو جایزه بفتا، برنده شیر طلایی جشنواره ونیز، دو جایزه خرس طلای جشنواره برلین، برنده جایزه امی، چهار بار نامزدی جایزه اتحادیه کارگردانان امریکا و کسب جایزه یک عمر فعالیت هنری از همین اتحادیه، سه بار نامزدی جایزه اتحادیه نویسندگان امریکا و سه جایزه انجمن منتقدان فیلم نیویورک تنها بخش کوچکی از افتخارات اوست.

آلتمن جوان در دهه 50 در بسیاری از پروژه های تلویزیونی مشهور (از جمله «آلفرد هیچکاک تقدیم میکند») جزء عوامل تولید بود، اما موفقیت زمانی به او روی خوش نشان داد که پس از آنکه پانزده کارگردان مختلف ساخت مش را رد کرده بودند، آلتمن کارگردانی اثر را به عهده گرفت تا علاوه بر بازگرداندن اعتماد به نفس به امریکایی ها، به منتقدان از خود راضی اروپایی هم ثابت کند که هنوز ترکیب اضافی «فیلم امریکایی هنری» میتواند بامعنا باشد. او نیمه اول دهه هفتاد را به ساختن آثار بسیار موفقی پرداخت که هم نزد منتقدان و هم نزد تماشاچیان بسیار خوش اقبال بودند. مش، مک کیب و اقای میلر، تصاویر، خداحافظی طولانی، دزدانی مثل ما، جدایی در کلیفرنیا و نشویل، هنوز هم جزء آثار شاخص و بعضا شاهکارهای تاریخ سینما محسوب میشوند. اما واقعیت این بود که آلتمن آدمی اهل ریسک بود و همین باعث شد که کارنامه او بسیار پر فراز و نشیب باشد. نیمه دوم دهه هفتاد شانس کم کم از او رویگردان شد و خیلی ها از او قطع امید کردند. ظاهرا همانطور که موفقیتهای عظیم را تجربه میکرد، شکستهای عظیم هم به او روی خوش نشان میدادند. دهه هشتاد برای رابرت آلتمن دهه دوری نسبی از فیلمسازی بود. او بیشتر به تهیه کنندگی پرداخت و در عین حال به تاتر، اپرا و تلویزیون رو آورد. اما در ابتدای دهه نود و با ساخت ونسان و تئو، بازیگر، و میانبرها، او دوباره طعم موفقیت را تجربه کرد. پالین کیل، منتقدی که گمانم همانقدر که به وایلدر حمله میکرد مدافع آلتمن بود، تم طول عمر آلتمن را «کش و قوس تلخ هنر و تجارت» عنوان میکرد.

اما آنچه رابرت آلتمن را از کارگردانان امروزی و هم نسلش جدا میکرد، سبک مشخص و متمایزی بود که او را بدل به کارگردای مولف کرده بود. واژه آلتمنی (Altmanesque) واژه ای آشنا برای سینمادوستان است و هر وقت که او (مثلا با ساخت گاسفورد پارک) قواعد خودنوشته خودش را درست اجرا میکرد منتقدان خوشحال میشدند که باز هم یک فیلم «آلتمنی» درست و حسابی ساخته شده! شاید بتوان ویژگیهای آثار او را استفاده از گروه پرشمار بازیگران، روایات متقاطع، نگاه بدبینانه به فرهنگ امریکای امروزی، نماهای طولانی همراه با استفاده های زیاد از عدسی زوم و نیز حرکات نرم دوربین دائما متحرک دانست و بر این اساس بیراه نخواهد بود اگر بگوییم بسیاری از آثار موفق سالهای اخیر با یا بدون واسطه وامدار آلتمن بوده اند (الان مشخصا آثار پل تامس اندرسون توی ذهنم است). غیر از اینها یکی از مهمترین شاخصه های منش فیلمسازی رابرت آلتمن تاکید فراوان روی بداهه بود. او تکیه اندکی به سناریو داشت و آزادی زیادی به بازیگرانش میداد. دیالوگ گفتن های همزمان و بسیار جذاب بازیگران در آثار او یکی از همان المانهای آلتمنی است. علاقه فراوان آلتمن به بازیگرانش و بالعکس چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد…

بگذریم. بهرحال سینما دیروز غولی را از دست داد که بخاطر نوع خاص اثرگذاری اش روی سینما، همیشه مورد احترام بوده و هست. او طی چهار دهه فیلمسازی حضوری فعال و پرشور در سینما داشت و هنوز از اکران آخرین فیلمش شش ماه هم نگذشته. در یکی از این مصاحبه های آخر از او درباره بازنشستگی پرسیده بودند و جواب داده بود: «بازنشستگی؟ ببینم داری از مرگ حرف میزنی دیگه؟!»

Cinema :: editor @ 15:36 ::
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
  1. SQL/DB Error --
  2. [Can't open file: 'b2comments.MYI' (errno: 145)]
No Comments

در صورت مشاهده ی هر گونه اشکال در املای کلمات، گرامر، ترجمه، طراحی، برنامه و ... ، یا در صورتی که پیشنهادی برای بهتر شدن صفحه فعلی دارید اینجا کلیک کنید.