|
|
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 > >>
|
|
|
فیلم عالي و خوبي بود. من كه لذت بردم |
|
|
|
|
به نظر من ارزش ديدن رو داره و علي رغم ظاهر كمديش
حرفاي زيادي رو مطرح ميكنه |
|
|
|
|
|
به قول یکی از دوستان دیگه کینگ کونگ هم کارکتری خاکستری داره !اونوقت کارکتره کیسی افلک کاملا سفید...خداییش فيلماي هالیوودي گاهی از فیلمای فردینی خودمون هم بد تره.جالبه در imdb امتيازه خيلي بالايي داره(8.0)به نظره من يه فيلم كاملا آبگوشتي بود.با اين كه شايد نمي شد آخرش رو حدس زد ولي باز هم اين قضيه آبگوشتي بودنشو رد نميكنه.جالبه دوستمون در imdb اين فيلمو رو از departed هم بهتر دانسته... |
|
|
|
|
درود...
اوايسه شاهكار هومر نيازي به معرفي نداره اما وقتي صحبت از فيلمش ميشه, خوب ميشه گفت مزخرف بود... بازي هاي ضعيف، كارگرداني ضعيف، فيلمنامه كه اگه بخواهيم متن اوديسه هومر را ناديده بگيريم در حد فاجعه بود، من هنوز نمي فهمهم چه جوري يه سنارست ميتونه قطعه زيبايي مثل "عبور از سيرنها" رو ناديده بگيره و يا با ارايه خلاصه اي فاجعه بار از نبرد تروآ بخواهد پيشينه اي از شروع مصائب اوديسه رو بيان كنه در حاليكه خيلي بهتر ميشد اگه از فصل لشكركشي و نبرد چشم پوشي ميشد و در ازاي اون به پرداخت شخصيتهايي مثل كاليپسو (كه شالوده و مفهوم واژه نوستالژي درادبيات جهان با اين كاراكتر شكل گرفت) كمك ميكرد نه اينكه كاري كنه كه بيننده نا آشنا با اساطير، تصورش از كاليپو يه فاحشه باشه...
به هر حال اگه بخوام به اين روند ادامه بدم بايد تمامي ناسزا هاي عالم رو نثار فيلمنامه نويس و كارگردان بكنم، بنابراين با نوشتن اين جمله به ديالوگهاي ابزردم خاتمه ميدم:
برادر، از خير ديدن اين فيلم بگذر و برو كتاب اوديسه(با ترجمه سعيد نفيسي و نه دكتر كزازي) رو بخون، يه كم وقت گير تره اما هزار بار بهتره
1 ار 10 |
|
|
|
|
|
اين اثر به تنهايي كلاسي است آموزنده براي همه فيلمنامه نويسان وطني! |
|
|
|
|
|
دوستان بجاي ديدن اين قبيل فيلم ها كه فقط براي پر كردن وقت است سراغ كارهايي برويد كه در انها بتوانيد تجربه اي مفيد كسب كنيد .اگر فيلم هاي چون بيمار انگليسي - بوي خوش يك زن (كه بازيگر زن اول ندارد)-ويل هانتينگ خوب-شكارچي گوزن-مرد سال و ... را ببينيد تازه مي توانيد خود را به عنوان يك بيننده حرفه اي در نظر بگيريد.فيلم ديدن در دنياي امروز مي تواند روشي براي تجربه در دنياي امروز باشد نه ترويج فرهنگ هاي غلط.يادتان باشد سن ادمي نيست كه انسان را بزرگ مي كند بلكه تجربه است. |
|
|
|
|
|
خيلي متاثر شدم توصيه مي كنم به همه ي كساني كه شخصيت خوذشون رو در اون زن ميبينن و احساس مي كنن خيلي شبيه اون زنن به پزشك مراجعه كنن.نه از نظر تكنيك موسيقي خوب بود نه از نظر محتوا. |
|
|
|
|
با مك مورفي به گونه اي عجيب احساس همزاد پنداري مي كنيد.
سكانس شاهكار فيلم جان دادن مورفي زير دستان مرد سرخ پوست بود. |
|
|
|
|
اين فيلم از دو بخش تشكيل شده است.بخش اول حالتي توريستي دارد با يك فيلمبرداري سانتيمانتال از لوكيشن هاي زيباي فيلم در جنوب ايتاليا و همين طور حسي از از تنهايي يك مرد را به ما منتقل مي كند و بخش دوم يك اثر معمايي و جنايي پيچيده است كه مدتي طولاني تر نسبت به بخش نخست دارد.
داستان فيلم درباره تام ريپلي (مت ديمون) است كه از طرف يك سرمايه دار مامور مي شود تا به ايتاليا برود و پسر او ديكي(جود لاو) كه حاضر به بازگشت به امريكا نيست را به امريكا برگرداند . وقتي ريپلي به ايتاليا مي رود متوجه مي شويم كه او با ديكي دوست است و از مدت ها قبل يكديگر را مي شناسند. ريپلي با پول پدر ديكي در خانه ديكي ساكن مي شود و به همين دليل مورد تحقير ديكي قرار مي گيرد و علاوه بر اين او زبان بلد نيست و نمي تواند به خوبي با ديگران ارتباط برقرار كند . يك روز در اثر تحقيرهاي ديكي در يك قايق تفريحي دچار جنون آني شده و ديكي را به قتل مي رساند و از اين پس شاهد تلاش او براي لو نرفتن جنايت هستيم او در جاهايي خودش را بجاي ديكي جا ميزند تا كسي متوجه به قتل رسيدن او نشود...
به نظر من بخش اول فيلم كه تنهايي يك انسان را در محيطي بيگانه و تحقير او از طرف اشنايان را نشان مي دهد بسيار تاثيرگذار و زيباست ولي اين شخصيت همدلي برانگيز در نيمه دوم فيلم تبديل به يك جنايتكار شده و حتي براي فاش نشدن جنايتش به جنايت ديگري هم دست مي زند . برخي از گره هاي داستاني بسيار هوشمندانه و برخي ديگر بسيار ساده لوحانه است و اين بخش جذابيت كمتري نسبت به بخش قبل دارد . حتي فيلمبرداري هم به ظرافت و زيبايي بخش قبل نيست.
مت ديمون در نقش تام ريپلي بازي نسبتا خوبي ارائه كرده ولي در صحنه هايي كه با جود لاو همبازي است كاملا از جود لاو كم مي آورد . من اصلا از بازيهاي جود لاو خوشم نمياد ولي در اين فيلم واقعا خوب بازي كرده است.
اكثر نقشهاي فرعي هم بود و نبودشان چندان در فيلم تاثير ندارد خصوصا نقشي كه كيت بلانشيت بازي مي كند كاملا اضافه و بي تاثير در روند فيلم است.
از لحاظ تكنيكي فيلم امتياز بالايي مي گيرد فيلمبرداري جان سيل بسيار خوش اب و رنگ و زيباست خصوصا در بخش نخست ولي در مقابل موسيقي فيلم به هيچ وجه روي تصاوير نمي نشيند و با تصاوير بكلي بيگانه است.
كارگردان فيلم آنتوني مينگلا در بخش اول كه در شهر كوچكي در جنوب ايتاليا اتفاق مي افتد بسيار پر شور است (او متولد انگلستان از پدر و مادري ايتاليايي بود ) ولي در بخش دوم كه داستان جنايي و معمايي مي باشد سرد و با جلوه ي كمتري مي باشد. ولي اين فيلم به نسبت دو فيلم ديگري كه از او ديدم(بيمار انگليسي و كوهستان سرد)از لحاظ داستاني جذابتر و سرگرم كننده تر و از لحاظ بصري باشكوه تر است . 10/7 |
|
|
|
|
داستان فيلم درباره پليس سالخورده اي به نام جري (جك نيكلسون) است كه در آخرين روز خدمتش پليس جسد يك دختربچه 7-8 ساله كه به طرز فجيعي به قتل رسيده است را پيدا مي كند. او بعد از رساندن خبر كشته شدن آن كودك به پدر ومادرش به مادر كودك قول مي دهد كه قاتل را پيدا كند.چندي بعد پليس يك سرخپوست عقب افتاده ذهني كه سابقه دار است را دستگير مي كند و با شيوه هاي روانشناسي سعي مي كند از او اعتراف بگيرد ولي در واقع حرف در دهان او مي گذارند و سرخپوست بعد از اعتراف خودكشي خودكشي مي كند و پرونده مختومه اعلام مي شود . در حالي كه جري مي داند كه او قاتل نبوده است.او بعد از بازنشست شدن هم هم هنوز سعي در شناسايي قاتل دارد . سپس او با زني كه دختري 7-8 ساه دارد آشنا مي شود. در اين موقعهاست كه او متوجه مي شود كه قبلا هم در اين منطقه جنايات ديگري صورت گرفته است كه همگي دختربچه هاي 7-8 ساله با موهاي بور بوده اند . او از طريق نقاشي هاي يكي از يكي از آن بچه ها كه مردي قدبلند در حال دادن هديه اي عجيب به آن كودك است و ماشين استيشن سياهي دارد به كلياتي در مورد قاتل دست ميابد و باعث شك او به تمام كساني مي شود كه چنين مشخصاتي دارند مي شود و تماما دغدغه حفاظت از دختربچه آن زن را داردكه مشخصاتي مانند مقتولها دارد و هم چنين به دنبال قاتل مي گردد...
فيلم شروعي معمولي دارد وسپس كمي افت مي كند ولي از جايي كه جري با آن مادر ودختر آشنا ميشود و متوجه مي شود كه جان دختربچه در خطر است فيلم بشدت نفسگير مي شود و در لحظاتي با دلهره آورترين و پر تعليقترين فيلمهايي كه ديده ايم همساني مي كند ولي به شكلي احمقانه و بسيار افتضاحي پايان مي يابد به طوري كه بعد از تماشاي فيلم به خاطر تاثير بد اين پايان بندي از اين فيلم بدم آمد و بس مدتي ياد لحظات درخشان فيلم افتادم.
بازي جك نيكلسون(همانند ديگر نقش آفريني هايش) بسيار قدرتمند و تماشايي است . اين بازي درخشان باعث همذات پنداري بسيار زياد ما با اين شخصيت شده و مارا بشدت با خود همراه مي كند و اين عامل باعث شده كه صحنه هاي پر تعليق فيلم بسيار نفسگير از آب دربيايد.
كارگرداني شان پن بالا و پايين دارد او بعضي از سكانسهاي فيلم را استادانه و بعضي ديگر را آماتوري و افتضاح كارگرداني كرده.براي مثال مي توان به صحنه ي ملاقات جري با روانشناس اشاره كرد كه در آن بعد از اينكه جري و روان شناس در مورد قاتل صحبت مي كنند ناگهان موسيقي ماليخوليايي گونه اي پخش مي شود و روان شناس شروع به روانكاوي كردن جري مي كند و ما صورت روان شناس را در زوايايي عجيب و غريب مي بينيم . كه واقعا مسخره و نوعي هجو ناخواسته است .
فيلمبرداري فيلم توسط كريس منگز فيلمبردار بزرگ انگليسي انجام شده است كه براي دو فيلم ماموريت مذهبي و كشتزارهاي مرگ (هر دو ساخته ي رولند جافي) اسكار گرفته است بسير خوب و حرفه اي است . البته استفاده از زوم در اين فيلم چندان موفق نبوده است ولي حركات دوربين و نورپردازي و استفاده از رنگ و همين طور قاب بندي ها بسيار زيبا و تماشايي هستند.فيلم موسيقي چندان شنيدني ندارد و استفاده ي خوبي هم از آن نشده است.
در آخر درباره ي اين فيلم مي توان گفت : يك فيلم بالقوه قدرتمند است كه سينماگران نامداري در پشت و جلوي دوربين دارد ولي وجود چند سكانس بسيار ضعيف و از همه بدتر پايان بندي اعصاب خردكن فيلم باعث شده است كه به اثري متوسط تبديل شده كه تاثير بدي روي تماشاگر مي گذارد و باعث اعصاب خردي و ناراحتي تماشاگر خود مي گردد و جز غم و دلهره و نا اميدي چيز ديگري ندارد.10/5 |
|
|
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 > >>
|
|